رکسانا جونرکسانا جون، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

رکسانا فرشته کوچولوی من

دیدن روی ماهت برای اولین بار

امروز دیگه نتونستم دوری تو تحمل کنم اومدم روی ماهتو دیدم عزیز دلم. وقتی برای اولین بار دیدمت خیلی کوچیک تر از اونی بودی که تصور می کردم نفسم. اونقدر کوچیک که می ترسیدم بغلت کنم مثل یه گل نازک و شکننده بودی اما نتونستم مقاومت کنم و بالاخره بغلت کردم فرشته کوچولوی معصوم من. هر چی ازت دور بودم رو تلافی کردم. نمی دونی چقدر دوست دارم جوجه کوچولوی من. از دستها و پاهای ظریفت عکس گرفتم تا یه روز خودت ببینی موجود کوچولوی دوست داشتی من.       ...
11 ارديبهشت 1392

جوجه بعد از اولین حمام

دختر قشنگم این اولین مطالبه که مامان برای تو می نویسه تا وقتی که بزرگ شدی بدونی که چقدر عاشقت بودم. فدات بشم عشق من که اینقدر راحت بعد از حمام خوابیدی. فقط خدا می دونه وقتی خوابی چه خوابایی می بینی عزیز دلم. اینقدر کوچیک و بی دفاعی که نمی تونم یک لحظه ازت چشم بردارم عمر من. دوست دارم عزیز دلم......   ...
10 ارديبهشت 1392

تقدیم به دوستان عزیزم

دوست دارم بدونی که دلم میخواد خوشی برات از آسمون بباره         دوست دارم اوقات رمانتیک و شادی در انتظارت باشه       و زندگیت سرشار از امید و محبت و عشق باشه       من خیلی خوشحالم که شانس دوستی با تو رو داشته ام.امیدوارم خودت هم بدونی که یه فرشته توی تو هست       امیدوارم توی زندگیت با افرادی مثل خودت آشنا بشی و لذت هم صحبتی با مهربونها رو بچشی       امیدوارم لحظه های خوشی با دوستات بگذورنی،از اون لحظه هایی که از خنده غش میکنی و بهت خیلی خوش می گذره       امیدوارم وضع م...
9 ارديبهشت 1392

برای مامانی عزیزتر از جونم و مامان رویای مهربونم: من و رکسانا

  روزتون مبارک عزیزانم       روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته ی تو، صبوری! روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده ی تو ،دلواپسی! روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه ی تو، بیداری ! روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !   روز مادر یعنی بهانه ی در آغوش کشیدن او که نوازشگر همه ی سالهای دلتنگی تو بود! روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....   مادرم سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،               ...
7 ارديبهشت 1392

سوغاتی دایی مجید

نفسم سعیده جون و دایی مجید دیروز از کیش برگشتن و یه عروسک ناز برات هدیه آوردن مبارکت باشه عزیزدلم. مرسی دایی جون   تو هم خیلی ناز، بازم مثل همیشه کنارش لالا کردی.       ...
5 ارديبهشت 1392

جوجه من در خواب ناز

 عزیزم چرا همش خوابی اینطوری من نمی تونم چشای قشنگتو ببینم راستی دیروز شیواجون با دختر خوشگل و مهربونش ویدای عزیزم اومده بود دیدنت. در ضمن از وبلاگت هم دیدن کرد و برات نظر گذاشت قراره هر روز از وبلاگت دیدن کنه فرشته کوچولوی من. چقدر طرفدار داری عزیز دلم !!!! رکسانا....خاله شیوا جونم  ازت ممنونم که به فکرم بودی مرسی       ...
4 ارديبهشت 1392

ماجراهای نی نی و خانواده

  بابا رضا مجبور شد بره سرکارش یه جای خیلی خیلی دور.......  و نی نی و مامانشو تنها بذاره. فدای دل کوچیکت بشم جوجه کوچولوی من. حالا برای اینکه فرشته من غصه نخوره کلی آدم دورشن. مثل الی جون و دایی سعید، سعیده جون و دایی مجید،  دایی فرید، مامانی و بابایی و البته مامان رویای مهربون . جوجه من بابایی، بابا رضا و مامانی هر شب بالای سرت  نوبتی چند ساعت بیدار می مونن تا نکنه که تنها بمونی. فرشته من ای کاش منم اونجا بودم .     ...
4 ارديبهشت 1392

قد کشیدن گل من

 نفس من تو روز چهاردهم اومدنش به دنیا 450 گرم وزن و دو سانت قدش اضافه شد. ولی من هنوز نتونستم برم و یکی یه دونه مو ببینم ولی قلبم براش پر میزنه وقتی صدای نفساشو می شنوم. لحظه شماری می کنم یه روز، که امیدوارم خیلی زود بیاد برم و فرشته کوچولو مو بغل کنم. فدای قد کشیدنت گل زیبای من   ...
3 ارديبهشت 1392